امروز : جمعه 8 مرداد 1389 FarsiClub Toolbar
farsiclub.com
خــانـه عضویت کلاب ها جـسـتـجـو متولدین امروز پیامک گالری عکس
ثبت نام عضو جدید افراد آنلاین
صفحه اصلی
وبــلاگ
تعداد دوستان
86%
ارسال پیام
100%
دریافت پیام
100%
وبلاگ
5%
وبلاگ
شاه کار ادبی مولا علی (ع)خطبه بدون الف
بسم الله الرحمن الرحیم


کفعمی در مصباح، از هشام بن سایب کلبی و او از ابی صالح روایت می کند که: روزی جمعی از اصحاب پیغمبر(ص) بحث می نمودند
در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟
معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد.


حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) :razz:  حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند.

چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است. فرمودند:



حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.

چهارشنبه 18 فروردين 1389
شاه کار ادبی مولا علی
ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پیشی گرفته است. سخن (و حکم) اوتمامیّت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.

ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید (و بیم) عذابش (به خود او) پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.

از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. (بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ مقامش (به حق) خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.

و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را –در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگیختن پیامبران به) پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی (ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.


ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی و بازگشت (به طاعت) باشد.


هر کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و (به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.

(در چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون می بینی) رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای) عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به گونه ای که) از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند. (اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.


(اکنون) درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده (و هویدا) می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می شوند. داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده (و بدان توجّه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد (و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران) بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او (به حرام)  و دستش به سخت گیری (نامورد) او و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می کنند و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد (و تبدیل می شود). و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.



به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.


پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند می گردد. و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم (و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد.

این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.


این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و (به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای، آمرزش بطلبیم برای خودم و شما.



**********************************************************
چهارشنبه 18 فروردين 1389
خطبه بدون نقطه امام علی {علیه السلام} (یکی از عجایب)

خطبه بدون نقطه امام علی {علیه السلام} (یکی از عجایب)

اين خطبه ظاهراً در عقد نكاحي از جانب آن حضرت ايراد شده است كه متن و ترجمة آن از نظرتان مي‌گذرد.

 

اَلْحَمْدُلِلهِ أَهْلُ الْحَمْدِ وَ مَأْواهُ، وَ لَهُ أَوْ كَدُ الْحَمْدِ وَ أَحْلاهُ وَ أَسْرَعُ الْحَمْدِ وَ أَسْراهُ وَ أطْهَرُ الْحَمْدِ وَ أَسْماءُ وَ أَكْرَمُ الْحَمْدِ وَ أَوْلاهُ، أَلْحَمْدُِللهِ الْمَلِكِ الْمَحْمُودِ وَ الْمالِكِ الْوَدُودِ مُصَورُ كُل مَوْلُودٍ وَ مَآلُ كُل مَطْرُودٍ، ساطِحُ الُمِهادِ وَ مُوَطدُ الْأَطْواد، وَ مُرْسِلُ الْاَمْطارِ وَ مُسَهلُ الْاَوْطارِ، عالِمُ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِكُها وَ مُدَمرُالْاَمْلاكِ وَ مُهْلِكُها وَ مُكَورُ الدهُورِ وَ مُكَررُها وَ مَوْرِدُ الْاُمُورِ وَ مَصْدَرُها، عَم سَماحُهُ وَ كَمُلَ رُكامُهُ وَ هَمَلَ، وَ طاوَعَ السُئوالَ  وَالْاَمَلَ، وَ أَوْسَعَ الرَمْلَ وَ أَرْمَلَ، أَحْمَدُهُ حَمْداً مَمْدُوداً، وَ أُوَحدُهُ كَما وَحدهَ الْاَواهُ، وَ هُوَ اللهُ لاإِلهَ لِلْاُمَمِ سِواهُ وَ لا صادِعَ لِما عَدلَهُ وَ سِواهُ، أَرْسَلَ مُحَمداً عَلَماً لِلْاِسْلامِ وَ إماماً لِلْحُكام وَ مُسَدداً لِلرعاعٍ وَ مُعَطلَ أَحْكامِ وُد وَ سُواعٍ، أَعْلَمَ وَ عَلمَ وَحَكَمَ وَ أَحْكَمَ، أصلَ الْاُصُولَ وَ مَهدَ، وَ أكدَ الْمَوْعُودَ وَ أَوْعَدَ، أَوْصَلَ اللهُ لَهُ الْإِكْرامِ، وَ أَوْدَعَ رُوحَهُ السلامَ، وَ رَحِمَ آلَهُ وَ أَهْلَهُ الْكِرامَ، ما لَمَعَ رائِلُ وَ مَلَعَ دَأْلٌ  وَ طَلَعَ هِلالٌ وَ سُمِعَ إِهْلالٌ.

إِعْمَلُوا رَعاكُمَ اللهُ أَصْلَحَ  الْأَعْمالَ وَاسْلُكُوا مَسالِكَ الْحَلالِ، وَاطْرَحُوا الحَرامَ وَ دَعُوهُ وَ اسْمَعُوا أَمْرَاللهِ وَ عُوهُ، وَ صِلُوا الْاَرْحامَ وَ راعُوها وَ عاصُوا الْاَهْواءَ وَ ارْدِعُوها وَ صاهِرُوا أَهْلَ الصلاحِ وَ الوَرَعِ، وَ صارِمُوا رَهْطَ اللهْو وَالطمَعِ، وَ مُصاهِرُكُمْ أَطْهَرُ الْاَحْرارِ مَوْلِداً وَ أَسْراهُمْ سُؤْدَداً وَ اَحْلاهُمْ مَوْرِداً وَ ها، هُوَ أَمكُمْ وَ حَل حَرَمَكُمْ مُمْسِكاً(1) عَروُسَكُمُ الْمُكَرمَةَ وَ ماهِراً لَها كَما مَهَرَ رَسُولُ اللهِ (ص) اُم سَلَمَهْ وَ هُوَ أَكْرَمُ صهرٍ اَوْدَعَ الْاَوْلادَ وَ مَلِكَ ما أَرادَ، وَ ماسَها مُمَلكَهُ وَ لاوَهَمَ، وَ لا وَ كَسَ صَلاحَهُ وَ لا وَصَمَ، أَسْأَلُ الله لَكُمْ أَحْمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَ أَلْهَمَ كُلا إصْلاحَ حالِهِ وَ الْإِعْدادَ لِمآلِهِ وَ مَعادِهِ وَ لَهُ الْحَمْدُ السرْمدُ  وَ الْمَدْحُ لِرُسُولِهِ أَحْمَدَ(ص)...

ترجمه:

حمد و ثنا، خداوندي را كه اهل حمدبوده و جايگاه آن مختص او است و برترين و شيرين‌ترين و سريع‌ترين و گسترده‌ترين و پاك‌ترين و بالاترين و گرامي‌ترين و سزاوارترين حمدها بر ذات او باد. سپاس خداوندي را كه پادشاهي است مورد ستايش و مالكي است بسيار مهربان و با محبت. هر مولودي را صورت مي‌بخشد و هر طرد شده‌اي را ملجاء و پناهگاه است. گسترانندة دشت‌ها و صحراها و برپاكنندة كوهها و بلند‌ي‌ها است. فروفرستندة باران‌ها و آسان‌كنندة مشكلات ونيازها است. عالم و دانا به همة اسرار و درهم كوبنده و نابود كننده همة پادشاهان است. روزگاران را به سرانجام مي‌رساند و آنان را مجدداً به عرصه وجود مي‌آورد و مرجع و مصدر همة امور اوست. جود و عطايش همه چيز را دربرگرفته و ابر بخشش او، با كمال ريزش، همگان را فراگرفته است. خواسته‌ها و اميدهاي بندگان را برآورده نموده و به ريگزاران افزوني و توسعه بخشيده است.

حمد و ستايش مي‌كنم او را، حمد و ستايشي بي‌انتها، و يگانه‌اش مي‌شمارم همانگونه كه بندة دعاكنندة گريان، او را يگانه مي‌شمارد، و اوست خداوندي كه امت‌ها را خدايي و جز او نيست و كسي نيست كه آنچه را او برپا و تنظيم كرده درهم فرو ريزد.

او محمد (ص) را پرچم هدايت و نشانة اسلام و امام حكمرانان و استواركنندة پيشوايان و تعطيل‌كنندة احكام بت‌هايي چون وُد و سواع قرار داد. او (پيامبر) به بندگان خدا حقايق را اعلام كرد و به آنان تعليم داد و در ميان آنان حكم راند و امور را استحكام بخشيد و اصول اساسي را پايه‌گذاري كرد و آنها را ترويج نمود و بر قيامت تاكيد بسيار داشت و آنان را از آن بيمناك ساخت.

خداوند آن حضرت را از اكرام خويش بهره‌مند سازد و به روانش درود فرستد و به آل و اهل بيت بزرگوارش رحمت عنايت فرمايد، تا مادامي كه دندان‌نهايي در دهان مي‌درخشد و گرگ مي‌درد و ماه طلوع مي‌كند و بانگ لا اله الا الله به گوش مي‌رسد. خداوند شما را حفظ نمايد. بهترين اعمال را انجام دهيد و به راه‌هايي رويد كه حلال است، و راه‌هاي حرام را ترك كنيد و از آن دست برداريد. فرمان خداوند را گوش دهيد وآن را به خاطر بسپاريد و با اقوام و خويشاوندان پيوند و ارتباط داشته باشيد و حقوقشان را مراعات نماييد. با هواها و خواهش‌هاي نفساني مخالفت و خويشتن را از آنها حفظ كنيد. با اهل درستي و تقوا وصلت و ازدواج نماييد و خود را از قومي كه سرگرم دنيا و طمع دنيوي هستند جدا سازيد.

اين كسي كه اكنون داماد شما گشته و با شما پيوند نموده، پاكزاده‌ترين آزادگان و شريف‌ترين آنان بوده و از بهترين روش در ميان آنان برخورداراست.

او اينك به سوي شما آمده و به حريم شما وارد گشته، در حالي كه عروس بزرگوار شما را گرفته و مهرية او را همان مهريه‌اي قرار داده كه رسول خدا، آن را براي همسرش اُم سلمه قرار داده است. او (رسول خدا) ، بهترين دامادي بود كه فرزنداني را به وديعه نهاد و آنچه را خواست به دست آورد و در مورد همسرش غفلت نورزيد و دچار انديشة نادرست نگشت و درمصلحت او كوتاهي ننمود و بر او عيب و ايراد نگرفت.

از خداوند براي شما بهترين نعمت‌ها و رحمت‌هايش را درخواست مي‌كنم و از او مي‌خواهم دائماً شما را به سعادت ، رهنمون گرداند و به همگان اصلاح حال و آماده كردن توشة آخرت، عنايت فرمايد. حمد بي‌پايان خاص ذات اوست و مدح و ثنا ويژة رسول او احمد است.(2)

 

سفينة البحار، ج 1، ص 397

چهارشنبه 18 فروردين 1389
علامه جعفری وعکس زیباترین دختر زمان خودش

علامه جعفری و زیباترین دختر دنیا

علامه جعفری رضوان الله علیه

از علامه جعفری می پرسند چی شد كه به این كمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میكنن و اظهار میكنند كه هر چه دارند از كراماتی ست كه بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :

«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (10 الی 21 مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با 25 و یا 35 درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد . عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید . سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی .

گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟

کنگره بزرگداشت علامه جعفری در تبریز برگزار می شود

معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار )

کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم

نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».

منبع: سایت علمی دانشجویان ایران

تهیه : شکوری

تنظیم : آقازاده

آخرین
چهارشنبه 4 فروردين 1389
نهج البلاغه
کجایند خوبان وصالحان شما ؟ کجایند آزتد مردان وسخاوتمندان شما ؟ کجایند پرهیزگاران در کسب وکار؟کجایند پاکیزگان در راه رسم مسلمانی ؟آیاجز این است که همگی رخت بستند و رفتند؟واز این جهان پست وگذران و تیره کننده عیش وشادمانی گذشتند؟مگر نه این است که شما وارث آنها بر جای آنان تکیه زدید،ودر میان چیزهای بی ارزش قرار  دارید،که لب های انسان به نکوهش آن می جنبد؟تا قدر آنها را کوچک شمرده وبرای همیشه یادشان فراموش گردد.
پس در این نگرانی ها باید گفت^((ما از خداییم وبه سوی او باز میگردیم))فساد آشکار شد،نه کسی باقی مانده که کار زشت را دگرگون کند،ونه کسی که نا فرمانی ومعصیت باز دارد/ شما با چنین وضعی می خواهید در خانه قدس اللهی و جوار رحمت پروردگار قرار گیرید و عزیزترین دوستانش باشید؟هرگز خدا را نسبت به بهشت جاویدانش نمی توان فریفت،جزبا عبادت،رضایت او را نمی توان به دست آورد. نفرین بر آنان که امر به معروف میکنند وخود ترک می نمایند،ونهی از منکر دارند وخود مرتکب آن می شوند
جمعه 28 اسفند 1388
عظمت دنیای هستی

 


یکی از تصاویری که دانشمندان بعنوان نمای بیرونی کهکشان ما یعنی راه شیری رسم کرده اند.

دانشمندان به توده های بزرگی از ستاره ها که به دلیل نیروی جاذبه کنار هم قرار دارندن کهکشان

(Galaxy)

 می گوید.

 

شاید بدانید در تقسیم بندی کهکشان ها، آنها را درسه دسته مختلف قرار می دهند که عبارتند از مارپیچی

(Spiral)

، بیضوی

(Elliptical)

 و بی قاعده

(Irregular)

. وجه نام گذاری آنها طبیعتا" به آنگونه که این کهکشانها از بیرون دیده می شوند باز می گردد.

برخلاف تصور بسیاری از ما کهکشان راه شیری

(Milk Way)

 یعنی جایی که زمین و منظومه شمسی جزوی از آن هست بصورت یک روبان نیست، بلکه از نوع مارپیچی می باشد. هنگامی که از بیرون به کهکشان راه شیری نگاه می کنید ممکن است آنرا بعنوان توده ای از ابر و یا غبار تعبیر کنید اما آن چیزی نیست جز تعداد غیرقابل شمارش از ستاره ها که برای چشم قابل رویت نیستند.

راه شیری را تقریبا" می توان مسطح در نظر گرفت که تنها قسمت مرکزی این کهکشان کمی برآمدگی دارد. قطر این کهکشان چیزی حدود 120 هزار سال نوری بوده و اگر ابرهای پیچی اطراف آنرا هم در نظر بگیریم این قطر می تواند به 300 هزار سال نوری هم برسد.

فاصله خورشید ما از مرکز کهکشان راه شیری چیزی حدود 30 هزار سال نوری میباشد و برآوردها نشان می دهد که حدود 400 بیلیون ستاره در کهکشان ما وجود دارد. برای درک عظمت هستی همین بس که تا کنون برآورد دانشمندان از تعداد کهکشان هایی که وجود دارد به عددی حدود 120 بیلیون میرسد.

قسمتهای اصلی کهکشان ما
 


قسمتهای مختلف کهکشان راه شیری

در قسمت مرکزی یک هسته برآمده وجود دارد که به آن

Bluge

گفته میشود. تراکم جرمی ستاره ها در این محدوده بسیار بالا می باشد و سن ستاره هایی که در این قسمت قرار دارد به بیش از 10 بیلیون سال میرسد.

دیسک

(Disk)

 قسمت تقریبا" مسطحی است شامل تعداد زیادی ستاره و اجرام آسمانی که همراه کهکشان حرکت می کند. خورشید و منظومه شمسی نیز در همین قسمت از کهکشان راه شیری قرار دارند که در هر 250 میلیون سال یکبار به دور هسته مرکزی کهکشان راه شیری گردش می کنند. اغلب اجرامی که در این قسمت قرار دارند جوان بوده و سن آنها از حدود یک میلیون سال به بالا می باشد.

اطراف دیسک قسمتهایی بنام هاله

(Halo)

 قرار دارد که شکل گیری آن به اوایل پیدایش کهکشان راه شیری بر می گردد شاید چیزی حدود 10 تا 15 بیلیون سال پیش. علاوه بر اجرام موجود در این قسمت، توده هایی از گازهای بسیار گرم و یونیزه شده نیز در هاله کهکشان راه شیری موجود هست. مطالعاتی که در باره گردش کهکشان راه شیری انجام شده است نشان می دهد که جرم این قسمت بیشتر توسط موادی که بخوبی شناسایی نشده اند و به آنها

dark-matter

 گفته میشود تشکیل شده است و در کل جرم کلی کهکشان ما را احاطه کرده اند.

پیچ و تاب کهکشان راه شیری

نمایی از کهکشان راه شیری از بالا و موقعیت خورشید نسبت به آن

ستاره شناسان اخیرا گزارش داده اند که مواج بودن اسرارآمیز کهکشان راه شیری ممکن است ناشی از نیروی جاذبه دیگر کهکشان های عبوری باشد، کهکشان ها مجموعه ای از ستاره ها در فضا هستند.

 

هر کهکشان منزلگاهی برای دهها میلیون ستاره از جمله خورشید است که در لایه های خارجی قرص راه شیری قرار گرفته اند.

اوان لوین

(Evan Levine)

 ستاره شناسی از دانشگاه برکلی می گوید:

"راه شیری شبیه بقیه کهکشان هاست، اما دارای پیچ و تاب هایی است که در پنج دهه گذشته بحث های بسیاری را بوجود آورده است."

او در جلسه مجمع ستاره شناسان آمریکا که در روز دوشنبه برگزار شد، افزود کرد:

"واقعیت این است که کهکشان ما هر چند به ظاهر غیر متعادل و بی قرینه است، اما دارای شکل منحصر به فردی است."

لئو بلیتز

(Leo Blitz)

 همکار لوین، شکل ظاهری این کهکشان را با لبه حاشیه یک کلاه نمدی مقایسه می کند که در سمت شمالی اش، ستاره ها و برآمدگی های گازی در فاصله ای حدود 16,000 سال نوری، بالای قرص این کهکشان قرار دارند. ( یک سال نوری حدودا معادل 9/5 تریلیون مایل است.)

ستاره شناسان سال ها قبل اظهار کردند که به وجود یک جفت کهکشان گذری کوچک و نیز ابرهای کوچک و بزرگ کهکشانی، پی برده اند. آنها راه شیری را در یک مسیر جزر و مد مانند منحرف می کنند، دقیقا مشابه تغییرات ظاهری ایجاد شده توسط ماه بر سطح زمین.

اما این دو کهکشان کوچک وزنشان به اندازه ای نبوده که باعث چنین تغییرات محسوسی شوند، به همین دلیل ستاره شناسان آنها را دلیل موجهی برای بوجود آمدن این پیچ و تاب ها ندانستند.

 

تصویری از یکی از بازوهای راه شیری که از زمین قابل رویت است. این عکس در آگوست 2005 از آسمان واشنگتن تهیه شده است.

لوین معتقد است کهکشان های نامبرده در واقع در پشت این پیچ و تاب ها قرار دارند. در دهه های گذشته، ستاره شناسان نمی دانستند که هاله مربوط به "ماده سیاه"

(Dark Matter)

 ده برابر سنگین تر از ماده ای است که کهکشان ما را احاطه کرده و ستاره ها و سیارات را تشکیل می دهد
ستاره شناسان در این مورد که این حفره سیاه چیست اختلاف نظر داشتند، اما اکثرشان معتقد بودند که این حفره مجموعه ای است از ذرات ناشناخته که نور بسیار ضعیفی نیز تولید می کنند.

تحقیقات انجام شده توسط دو ستاره شناس دیگر بیانگر این است که کهکشان های همسایه ردی از خود در هاله احاطه کننده این حفره سیاه باقی می گذارند، مانند قایقی که اثر حرکتش روی سطح آب می ماند. نیروی جاذبه ناشی از این حرکات هم به نوبه خود پیچ و تاب های کهکشان ما را شکل می دهد. کهکشان های دیگر نیز به همین ترتیب درایجاد این بی نظمی ها موثرند.

پی بردن به اینکه چگونه کهکشان های کوچک و حفره سیاه باعث می شوند کهکشان راه شیری شکل طبیعی اش را از دست بدهد، یقینا به ستاره شناسان کمک های شایانی درجهت یافتن پاسخی مناسب برای سئوالات بنیادین زیرخواهد کرد

چگونه این قبیل ساختارها درجهان به وجودمی آیند؟ و منشا بوجود امدن ستاره ها و سیارات چیست ؟
 ستاره شناسی به نام رابرت لاپتون

(Robert Lupton)

 از دانشگاه پرینستون می گوید: "پیچ و تاب موجود در کهکشان راه شیری یک پدیده مشهور است."
این ستاره شناس و تیم همکارش برآمدگی جدید دیگری را در کهکشان ما کشف کرده اند که باقیمانده ای است از کهکشانی کوچک، اما این توده های برآمده در فاصله ای خیلی خیلی دور قرار گرفته اند.

 

usatoday.com

گروه علمی نابغه های ایران

 

يکشنبه 16 اسفند 1388
نهج البلاغه
اگر خدا شريكى داشت

لو كان لربك شريك لاتتك رسله.
نامه / 31
ترجمه:

اگر پروردگارت شريكى مى داشت، فرستادگان آن شريك "يعنى پيامبران آن خداى ديگر" نزد تو مى آمدند.
شرح:

خداوند توانائى كه ما را، و اين دنياى پهناور و پر از زيبائى را، آفريده است، خدايى يگانه و بى همانند است.
تمام پيغمبرانى كه براى راهنمايى افراد بشر، به ميان مردم آمده اند، با آن كه دينهاى گوناگون آورده اند، سخنهايشان درباره خدا، يكسان و همانند بوده است. همه آنها، به پيروان خود گفته اند كه: خدا يكى است و شبيه يا شريك ندارد.
فرزند عزيز، اين را بدان كه اگر غير از پروردگار يگانه و بى شريك، خداى ديگرى هم وجود داشت، او نيز از سوى خود، پيغمبرانى مى فرستاد تا هم وجود او را به افراد بشر اعلام دارند، هم مردم را به سوى او دعوت كنند.
ولى در طول ميليونها سالى كه از زندگى بشر مى گذرد، و از ميان 124 هزار پيغمبرى كه براى هدايت مردم آمده اند، هرگز پيغمبرى نگفته است:
من، از سوى خدايى ديگر، غير از خداى يگانه، به سوى شما فرستاده شده ام.
همين موضوع، دليل آشكارى است براى آن كه بدانى: خداى تو، و آفريدگار و همه افراد بشر، و خالق اين جهان بزرگ، همان خداوند يگانه و بى مانندى است كه تمام پيغمبران، از او سخن گفته اند و همه افراد بشر را، به سوى او دعوت كرده اند.
سه شنبه 11 اسفند 1388
سپاس

باسپاس خداوندمتعال که نعمت وجود را به ما اعطا فرمود وتاج عزت اشرف مخلوقتش برسر ما نهاد

وصل الله علی محمد وال محمد که رسم عشق بازی رابا خداودوست داشتن برای او به ما آموختند

خداونداترا سپاس که این همه نعمت به ما اعطا نمودی ما جز کفرا هیچ بندگی ترا نکردیم

خداونداتو جز پوشاندن عیوبمان رسوایمان نکردی

خدایا پروردگارا معرفتی به ما اعطا فرما که جز تو وبرای تو هیچ چیز و هیچ کس را نپرستیم

واگر خواستیم محبتی کرده باشیم وکسی یا چیزی را دوست بداریم در مسیر سیر به سوی تو باشد.    ۱۰/۱۲/۱۳۸۸

سه شنبه 11 اسفند 1388
< بعدی قبلی >
| درباره ما - تماس با ما | قوانین | تبلیغات |